وقتی زخم خنجر دوست ، بهترین لباس من بود
اگر روزی کسی از من پرسيد که دگر قصدت از اين زندگی چيست ؟! به او گويم که چون می ترسم از مرگ .مرا راهی به غيراز زندگی نيست بعد از من ... مرا عمری به دنبالت کشاندی سرانجام به خاکستر نشاندی ربودی دفتر دل را افسوس که سطری هم از آن دفتر نخواندی گرفتم عاقبت دل به رهت سوخت پس از مرگم سرشکی هم فشاندی گذشت از من ولی آخر نگفتی که بعد از من به اميئ که ماندی .
نوشته شده در شنبه ۸ بهمن ۱۳۸٤ساعت
٥:۱٦ ق.ظ توسط علیرضا نظرات ()
| Design By : Pichak |

