وقتی زخم خنجر دوست ، بهترین لباس من بود

نمیدانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند

مثل آسمانی که  امشب می بارد ...

و اینک باران

بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند

و چشام را نوازش می دهد

تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم

 



نوشته شده در چهارشنبه ٤ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ توسط علیرضا نظرات ()

ما که این همه برای عشق
   
آه و ناله ی می کنیم

راستی چرا

در رثای بی شمار عاشقان
          
-که بی دریغ-

خون خویش را نثار عشق می کنند

از نثار یک دریغ هم
         
دریغ می کنیم؟

با این همه

اما

با این همه

تقصیر من بود
                 
که با این همه...

با این همه امید قبولی

در امتحان سادهْ تو رد شدم
 
اصلاً نه تو ، نه من!

تقصیر هیچ کس نیست

از خوبی تو بود
              
که من
     
بد شدم!

نوشته شده در دوشنبه ٢ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۱:٥٠ ‎ق.ظ توسط علیرضا نظرات ()


Design By : Pichak