وقتی زخم خنجر دوست ، بهترین لباس من بود
نمیدانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که امشب می بارد ... و اینک باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشام را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم ما که این همه برای عشق راستی چرا در رثای بی شمار عاشقان خون خویش را نثار عشق می کنند از نثار یک دریغ هم با این همه اما با این همه تقصیر من بود با این همه امید قبولی در امتحان سادهْ تو رد شدم تقصیر هیچ کس نیست از خوبی تو بود 
آه و ناله ی می کنیم
-که بی دریغ-
دریغ می کنیم؟
که با این همه...
اصلاً نه تو ، نه من!
که من
بد شدم!
| Design By : Pichak |

